السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

135

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَبَنِينَ شُهُوداً » ) * يعنى برايش پسرانى قرار دادم حاضر كه آنها را پيش روى خود مىبيند كه مىخرامند و از آنان در رسيدن به هدفهاى خود كمك مىگيرد ، اين جمله عطف است بر كلمه « مالا » . * ( « وَمَهَّدْتُ لَه تَمْهِيداً » ) * كلمه « تمهيد » به معناى تهيه است ، كه به طور مجاز در مورد گستردگى مال و جاه و رو به راهى زندگى استعمال مىشود . * ( « ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ كَلَّا إِنَّه كانَ لآياتِنا عَنِيداً » ) * يعنى سپس همين شخص طمع دارد كه مال و فرزندانى را كه به او داده‌ام زيادتر كنم ، و زندگيش را بيش از پيش رو به راه سازم . كلمه « كلا » او را در اين طمع و توقع رد مىكند ، و جمله * ( « إِنَّه كانَ » ) * علت اين ردع را بيان نموده مىفهماند براى اين گفتيم « كلا » كه او به آيات ما عناد مىورزد . كلمه « عنيد » به معناى معاندى است كه به عناد خود و آنچه دارد مباهات هم مىكند . بعضى « 1 » گفته‌اند : وليد بن مغيره بعد از نزول اين آيات رفته رفته مال و اولاد خود را از دست داد تا در آخر خودش هم هلاك شد . * ( « سَأُرْهِقُه صَعُوداً » ) * كلمه « ارهاق » كه مصدر « ارهق » است به معناى فراگيرى به زور است و كلمه صعود به معناى گردنه صعب العبور كوه است . در اين جمله جزاى سوء و عذاب تلخى را كه وى به زودى مىچشد به گرفتار شدن در دره اى صعب العبور تشبيه شده . * ( « إِنَّه فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ » ) * . « تفكير » كه مصدر « فكر » است به معناى انديشيدن است ، و « تقدير » كه مصدر « قدر » است به معناى اندازه گيرى و سنجيدن است ، و « تقدير از روى تفكير » به معناى آن است كه چند معنا و چند وصف را در ذهن بچينى ، يعنى آنها را در ذهن جابجا كنى ، يكى را بگذارى و ديگرى را بردارى تا از رديف شدن آنها غرض مطلوب خود را نتيجه بگيرى ، وليد بن مغيره هم در اين انديشه بود كه چيزى بگويد كه با آن گفته ، دعوت اسلام را باطل كند ، و مردم معاند مثل خودش آن گفته را بپسندند ، پيش خود فكر كرد آيا بگويد اين قرآن شعر است ، يا بگويد كهانت و جادوگرى است ؟ آيا بگويد هذيان ناشى از جنون است ، يا بگويد از

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 122 .